آنیتاآنیتا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 18 روز سن داره

آنیتا کوچول بابا

پیک نیک

1391/1/16 23:14
نویسنده : arkahil
220 بازدید
اشتراک گذاری

بالاخره عید سال 1391 هم رسید وتو دومین بهار زندگیت رو تجربه می کنی حالا حرف می زنی البته فقط کلمه میگی نه جمله اما همه کلمات رو می تونی بگی هوا یه کم گرم شده و ما در هر فرصتی که بتونیم با هم به پیکنیک میریم البته چون هوا یه کم سرده همیشه چادر کوچولوتو که تو تولدت خاله برات هدیه گرفته بود می بریم 13 بدر تقریبا تمام وقتت رو تو چادر بودی. تو چادرت رو خیلی دوست داری تو خونه هم خیلی وقتها تو اون شیر می خوری یا بازی می کنی .دوازدهم فروردین هم با هم رفتیم بیرون تو گلهای زرد وحشی رو از ریشه در می آوردی و میگذاشتی رو شاخه درختها می گفتی سرجاش یعنی اینها رو دارم میذارم سرجاش یه بار دیگه هم که با هم رفته بودیم جنگل کاج ،کنار دریا، بچه ها داشتند توپ بازی می کردند و منم یادم رفته بود توپت رو بیارم اول یه کم گریه کردی و گفتی توپ می خوام اما بعد چشمت افتاد به کاجهای کوچولو رو درخت و جیغ کشیدی توپ .بعد هم گفتی بکن منم کاجها رو برات می کندم و تو از خوشهالی جیغ می کشیدی البته می دونم شاید کندن کاجها درست نبود اما نتونستم در مقابل خوشهالی تو جلوی خودم رو بگیرم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)